{ "id": "hafez.ghazaliat.2", "text": "اگر آن ترک شيرازی به دست آرد دل ما را / به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را\nبده ساقی می باقی که در جنت نخواهی يافت / کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را\nفغان کاين لوليان شوخ شيرين کار شهرآشوب / چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان يغما را\nز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنی است / به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زيبا را\nمن از آن حسن روزافزون که يوسف داشت دانستم / که عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را\nاگر دشنام فرمايی و گر نفرين دعا گويم / جواب تلخ می‌زيبد لب لعل شکرخا را\nنصيحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند / جوانان سعادتمند پند پير دانا را\nحديث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو / که کس نگشود و نگشايد به حکمت اين معما را" }