{"success":true,"data":[{"id":"sn-3944","kind":"shereno","text_persian":"جسارتی می طلبید سرخ که بر مرض عادت فایق آید بیرون باران بود و چندی تگرگ ماشین قلمی بود در خیابان بارانی که شهامت را برگستره ی راه می نوشت او تنها بود برگ زرد چناری همراه برگی خیس در باران پاییزی نور مخفی می شد ومی درخشید از خیابانها پیچاپیچ بعد از ظهر گذشت روزی سرشار از غرور نجیب عشق که مانند ستاره ای بر دفتر زندگی حک می شد درخشان مانند برف اردبیل ؛  او تنها بود و همه ی کوله بارش بر شانه ی ساکت دل نشسته بود تا آنجا سکوت عاشقانه دل نوازی می کرد ساعتی بعد در مقصد شهامت کوله بار بر زمین نهاد امید جنگلی بود سبز و انبوه که از هر طرف آهنگ می نواخت نوای دل نواز نی نیز همراه بود  (بشنو از نی چون حکایت می کند  از جدا ییها شکایت می کند) دل دریاییش عاشق باران بود و این دنباله ی عشقی بود که به آفتاب داشت برگ زردی همراه بود او تنها بود  سکوت در عمق قلبش بینا بود ؛  جسارتی می طلبید سبز برای تمامی لحظاتی که در پی هم می درخشیدند امید جنگلی بود سبز و انبوه و عشق آفتاب باران","poet":"قاسم حسن نژاد","title":"آفتاب باران","book":"راز خدا","source":"راز خدا","tags":["شعر نو","قاسم حسن نژاد"],"search":"جسارتی می طلبید سرخ که بر مرض عادت فایق آید بیرون باران بود و چندی تگرگ ماشین قلمی بود در خیابان بارانی که شهامت را برگستره ی راه می نوشت او تنها بود برگ زرد چناری همراه برگی خیس در باران پاییزی نور مخفی می شد ومی درخشید از خیابانها پیچاپیچ بعد از ظهر گذشت روزی سرشار از غرور نجیب عشق که مانند ستاره ای بر دفتر زندگی حک می شد درخشان مانند برف اردبیل او تنها بود و همه ی کوله بارش بر شانه ی ساکت دل نشسته بود تا آنجا سکوت عاشقانه دل نوازی می کرد ساعتی بعد در مقصد شهامت کوله بار بر زمین نهاد امید جنگلی بود سبز و انبوه که از هر طرف آهنگ می نواخت نوای دل نواز نی نیز همراه بود بشنو از نی چون حکایت می کند از جدا ییها شکایت می کند دل دریاییش عاشق باران بود و این دنباله ی عشقی بود که به آفتاب داشت برگ زردی همراه بود او تنها بود سکوت در عمق قلبش بینا بود جسارتی می طلبید سبز برای تمامی لحظاتی که در پی هم می درخشیدند امید جنگلی بود سبز و انبوه و عشق آفتاب باران قاسم حسن نژاد آفتاب باران راز خدا"},{"id":"sn-2720","kind":"shereno","text_persian":"باران شامگاه ، چو دیواری از بلور گلخانه ی شفق را در برگرفته بود خورشید ، همچو نرگس بیمار آسمان در پشت آن حصار بلورین شکفته بود خاکستر غروب خزان ، می نهفت گرم در دل ، جرقه های هزاران ستاره را س بر سینه ی برهنه ی خود می فشرد ماه پنهان ز چشم روز ، شب شیرخواره را باران اشک من گلخانه ی خیال خزان ، دیده ی مرا در بر گرفته بود چو دیواری از بلور خورشید چشم های تو در اشک من شکفت چون نرگس طلایی گلخانه های دور","poet":"نادر نادرپور","poet_english":"Nader Naderpour","title":"طلوعی در غروب","book":"گیاه و سنگ نه ، آتش","source":"گیاه و سنگ نه ، آتش","tags":["شعر نو","نادر نادرپور"],"search":"باران شامگاه چو دیواری از بلور گلخانه ی شفق را در برگرفته بود خورشید همچو نرگس بیمار آسمان در پشت آن حصار بلورین شکفته بود خاکستر غروب خزان می نهفت گرم در دل جرقه های هزاران ستاره را س بر سینه ی برهنه ی خود می فشرد ماه پنهان ز چشم روز شب شیرخواره را باران اشک من گلخانه ی خیال خزان دیده ی مرا در بر گرفته بود چو دیواری از بلور خورشید چشم های تو در اشک من شکفت چون نرگس طلایی گلخانه های دور نادر نادرپور طلوعی در غروب گیاه و سنگ نه آتش"},{"id":"sn-779","kind":"shereno","text_persian":"یک کلبه ی خراب و کمی پنجره  یک ذره آفتاب و کمی پنجره  ای کاش جای این همه دیوار و سنگ  آیینه بود و آب و کمی پنجره  در این سیاه چال سراسر سوال  چشم و دلی مجاب و کمی پنجره  بویی ز نان و گل به همه می رسید  با برگی از کتاب و کمی پنجره  موسیقی سکوت شب و بوی سیب  یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره","poet":"قیصر امین پور","title":"غزل پنجره","book":"تازه ها","source":"تازه ها","tags":["شعر نو","قیصر امین پور"],"search":"یک کلبه ی خراب و کمی پنجره یک ذره آفتاب و کمی پنجره ای کاش جای این همه دیوار و سنگ آیینه بود و آب و کمی پنجره در این سیاه چال سراسر سوال چشم و دلی مجاب و کمی پنجره بویی ز نان و گل به همه می رسید با برگی از کتاب و کمی پنجره موسیقی سکوت شب و بوی سیب یک قطعه شعر ناب و کمی پنجره قیصر امین پور غزل پنجره تازه ها"},{"id":"sn-517","kind":"shereno","text_persian":"در نوازشهای باد در گل لبخند دهقانان شاد در سرود نرم رود خون گرم زندگی جوشیده بود نوشخند مهر آب آبشار آفتاب در صفای دشت من کوشیده بود شبنم آن دشت از پاکیزگی گوییا خورشید را نوشیده بود روزگاران گشت و گشت داغ بر دل دارم از این سرگذشت داغ بر دل دارم از مردان دشت یاد باد آن خوشنوا آواز دهقان شاد یاد باد آن دلنشین آهنگ رود یاد باد آن مهربانی های باد یاد باد آن روزگاران یاد باد دشت با اندوه تلخ خویش تنها مانده است زانهمه سرسبزی و شور و نشاط سنگلاخی سرد بر جا مانده است آسمان از ابر غم پوشیده است چشمه سار لاله ها خوشیده است جای گندم های سبز جای دهقانان شاد خارهای جانگزا جوشیده است بانگ بر میدارم از دل خون چکید از شاخ گل باغ و بهاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد سرد و سنگین کوه می گوید جواب خاک خون نوشیده است","poet":"فریدون مشیری","title":"دشت","book":"ابر و کوچه","source":"ابر و کوچه","tags":["شعر نو","فریدون مشیری"],"search":"در نوازشهای باد در گل لبخند دهقانان شاد در سرود نرم رود خون گرم زندگی جوشیده بود نوشخند مهر آب آبشار آفتاب در صفای دشت من کوشیده بود شبنم آن دشت از پاکیزگی گوییا خورشید را نوشیده بود روزگاران گشت و گشت داغ بر دل دارم از این سرگذشت داغ بر دل دارم از مردان دشت یاد باد آن خوشنوا آواز دهقان شاد یاد باد آن دلنشین آهنگ رود یاد باد آن مهربانی های باد یاد باد آن روزگاران یاد باد دشت با اندوه تلخ خویش تنها مانده است زانهمه سرسبزی و شور و نشاط سنگلاخی سرد بر جا مانده است آسمان از ابر غم پوشیده است چشمه سار لاله ها خوشیده است جای گندم های سبز جای دهقانان شاد خارهای جانگزا جوشیده است بانگ بر میدارم از دل خون چکید از شاخ گل باغ و بهاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد سرد و سنگین کوه می گوید جواب خاک خون نوشیده است فریدون مشیری دشت ابر و کوچه"},{"id":"sn-4294","kind":"shereno","text_persian":"ماندم به خماری که شراب تو بجوشد  پس مست شود در خم و از خود بخروشد  آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری  با من به بهایی که تو دانی بفروشد  مستم نتوانست کند غیر تو بگذار  صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد  وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست  بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد  مستی نبود غایت تأثیر تو باید  دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید  مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد  عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد  خاموش پر از نعره ی مستانه ی من ! کو  از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد ؟  تو ماده ی آماده دوشیدنی اما  کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد","poet":"حسین منزوی","title":"غزل 27","book":"از کهربا و کافور (بخش 1)","source":"از کهربا و کافور (بخش 1)","tags":["شعر نو","حسین منزوی"],"search":"ماندم به خماری که شراب تو بجوشد پس مست شود در خم و از خود بخروشد آنگه دو سه پیمانه از آن می که تو داری با من به بهایی که تو دانی بفروشد مستم نتوانست کند غیر تو بگذار صد باده به جوش اید و صد بار بکوشد وقتی که تو باشی خم و خمخانه تهی نیست بایست دعا کرد که سرچشمه نخوشد مستی نبود غایت تأثیر تو باید دیوانه شود هر که شراب تو بنوشید مستوری و مست تو به یک جامه نگنجد عریان شود از خویش تو را هر که بپوشد خاموش پر از نعره ی مستانه ی من کو از جنس تو گوشی که سروش تو نیوشد تو ماده ی آماده دوشیدنی اما کو شیردلی تا که شراب از تو بدوشد حسین منزوی غزل 27 از کهربا و کافور بخش 1"},{"id":"sn-402","kind":"shereno","text_persian":"پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک خالی فتاده لانه ی آن لک لک او رفت و رفت غلغل غلیانش پوشیده ، پاک ، پیکر عریانش سر زی سپهر کردن غمگینش تن با وقار شستن شیرینش پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک رفتند مرغکان طلایی بال از سردی و سکوت سیه خستند وز بید و کاج و سرو نظر بستند رفتند سوی نخل ، سوی گرمی و آن نغمه های پاک و بلورین رفت پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک اینک ، بر این کناره ی دشت ، اینک این کوره راه ساکت بی رهرو آنک ، بر آن کمرکش کوه ، آنک آن کوچه باغ خلوت و خاموشت از یاد روزگار فراموشت پاییز جان ! چه سرد ،‌ چه درد آلود چون من تو نیز تنها ماندستی ای فصل فصلهای نگارینم سرد سکوت خود را بسراییم پاییزم ! ای قناری غمگینم","poet":"مهدی اخوان ثالث","poet_english":"Mehdi Akhavan-Sales","title":"خزانی","book":"آخر شاهنامه","source":"آخر شاهنامه","tags":["شعر نو","مهدی اخوان ثالث"],"search":"پاییز جان چه شوم چه وحشتناک آنک بر آن چنار جوان آنک خالی فتاده لانه ی آن لک لک او رفت و رفت غلغل غلیانش پوشیده پاک پیکر عریانش سر زی سپهر کردن غمگینش تن با وقار شستن شیرینش پاییز جان چه شوم چه وحشتناک رفتند مرغکان طلایی بال از سردی و سکوت سیه خستند وز بید و کاج و سرو نظر بستند رفتند سوی نخل سوی گرمی و آن نغمه های پاک و بلورین رفت پاییز جان چه شوم چه وحشتناک اینک بر این کناره ی دشت اینک این کوره راه ساکت بی رهرو آنک بر آن کمرکش کوه آنک آن کوچه باغ خلوت و خاموشت از یاد روزگار فراموشت پاییز جان چه سرد چه درد آلود چون من تو نیز تنها ماندستی ای فصل فصلهای نگارینم سرد سکوت خود را بسراییم پاییزم ای قناری غمگینم مهدی اخوان ثالث خزانی آخر شاهنامه"},{"id":"sn-850","kind":"shereno","text_persian":"سنگی است زیر آب در گود شب گرفته دریای نیلگون تنها نشسته در تک آن گور سهمناک خاموش مانده در دل آن سردی و سکون او با سکوت خویش از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود کان ناله بشنود بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت در گود آن کبود سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت دل بود اگر بهس ینه دلدار می نشست گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت","poet":"هوشنگ ابتهاج","title":"مرجان","book":"زمین","source":"زمین","tags":["شعر نو","هوشنگ ابتهاج"],"search":"سنگی است زیر آب در گود شب گرفته دریای نیلگون تنها نشسته در تک آن گور سهمناک خاموش مانده در دل آن سردی و سکون او با سکوت خویش از یاد رفته ای ست در آن دخمه سیاه هرگز بر او نتافته خورشید نیم روز هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود کان ناله بشنود بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت در گود آن کبود سنگی است زیر آب ولی آن شکسته سنگ زنده ست می تپد به امیدی در آن نهفت دل بود اگر بهس ینه دلدار می نشست گل بود اگر به سایه خورشید می شکفت هوشنگ ابتهاج مرجان زمین"},{"id":"sn-2589","kind":"shereno","text_persian":"يخ در بلور ليوان سنگي بر آينه اين سنگ ، از لهيب عطش آب مي شود رنگش به چشم من رنگ لعاب کاشي و مهتاب مي شود مي نوشم آب را در من بدل به وسوسه ي خواب مي شود خوابي سياه و سنگين ، خوابي به رنگ سنگ سنگي بر آينه","poet":"نادر نادرپور","poet_english":"Nader Naderpour","title":"مستی","book":"شام بازپسین","source":"شام بازپسین","tags":["شعر نو","نادر نادرپور"],"search":"یخ در بلور لیوان سنگی بر آینه این سنگ از لهیب عطش آب می شود رنگش به چشم من رنگ لعاب کاشی و مهتاب می شود می نوشم آب را در من بدل به وسوسه ی خواب می شود خوابی سیاه و سنگین خوابی به رنگ سنگ سنگی بر آینه نادر نادرپور مستی شام بازپسین"},{"id":"sn-674","kind":"shereno","text_persian":"تنها غنگین نشسته با ماه در خلوت ساکت شبانگاه اشکی به رخم دوید ناگاه روی تو شکفت در سرشکم دیدم که هنوز عاشقم آه","poet":"فریدون مشیری","title":"لحظه ها و احساس","book":"لحظه ها و احساس","source":"لحظه ها و احساس","tags":["شعر نو","فریدون مشیری"],"search":"تنها غنگین نشسته با ماه در خلوت ساکت شبانگاه اشکی به رخم دوید ناگاه روی تو شکفت در سرشکم دیدم که هنوز عاشقم آه فریدون مشیری لحظه ها و احساس لحظه ها و احساس"},{"id":"sn-1510","kind":"shereno","text_persian":"من عاشق دلی دلی دیوانه دارم به هر زلف پریشان خانه دارم ز گل ها دل بریدن کار من نیت چه سازم ؟ حالت پروانه دارم","poet":"مهدی سهیلی","title":"حالت پروانه","book":"اولین غم و آخرین نگاه","source":"اولین غم و آخرین نگاه","tags":["شعر نو","مهدی سهیلی"],"search":"من عاشق دلی دلی دیوانه دارم به هر زلف پریشان خانه دارم ز گل ها دل بریدن کار من نیت چه سازم حالت پروانه دارم مهدی سهیلی حالت پروانه اولین غم و آخرین نگاه"}],"count":10,"total":4400,"page":1,"limit":10}