{"success":true,"data":[{"id":"h-376","kind":"hafez","text_persian":"دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشيم / سخن اهل دل است اين و به جان بنيوشيم\nنيست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد / چاره آن است که سجاده به می بفروشيم\nخوش هواييست فرح بخش خدايا بفرست / نازنينی که به رويش می گلگون نوشيم\nارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است / چون از اين غصه نناليم و چرا نخروشيم\nگل به جوش آمد و از می نزديمش آبی / لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشيم\nمی‌کشيم از قدح لاله شرابی موهوم / چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشيم\nحافظ اين حال عجب با که توان گفت که ما / بلبلانيم که در موسم گل خاموشيم","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم نیست در کس کرم و وقت طرب میگذرد چاره آن است که سجاده به می بفروشیم خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی لاجرم ز آتش حرمان و هوس میجوشیم میکشیم از قدح لاله شرابی موهوم چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-102","kind":"hafez","text_persian":"دوش آگهی ز يار سفرکرده داد باد / من نيز دل به باد دهم هر چه باد باد\nکارم بدان رسيد که همراز خود کنم / هر شام برق لامع و هر بامداد باد\nدر چين طره تو دل بی حفاظ من / هرگز نگفت مسکن مالوف ياد باد\nامروز قدر پند عزيزان شناختم / يا رب روان ناصح ما از تو شاد باد\nخون شد دلم به ياد تو هر گه که در چمن / بند قبای غنچه گل می‌گشاد باد\nاز دست رفته بود وجود ضعيف من / صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد\nحافظ نهاد نيک تو کامت برآورد / جان‌ها فدای مردم نيکونهاد باد","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد کارم بدان رسید که همراز خود کنم هر شام برق لامع و هر بامداد باد در چین طره تو دل بی حفاظ من هرگز نگفت مسکن مالوف یاد باد امروز قدر پند عزیزان شناختم یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمن بند قبای غنچه گل میگشاد باد از دست رفته بود وجود ضعیف من صبحم به بوی وصل تو جان بازداد باد حافظ نهاد نیک تو کامت برآورد جانها فدای مردم نیکونهاد باد حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-453","kind":"hafez","text_persian":"ای که دايم به خويش مغروری / گر تو را عشق نيست معذوری\nگرد ديوانگان عشق مگرد / که به عقل عقيله مشهوری\nمستی عشق نيست در سر تو / رو که تو مست آب انگوری\nروی زرد است و آه دردآلود / عاشقان را دوای رنجوری\nبگذر از نام و ننگ خود حافظ / ساغر می‌طلب که مخموری","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"ای که دایم به خویش مغروری گر تو را عشق نیست معذوری گرد دیوانگان عشق مگرد که به عقل عقیله مشهوری مستی عشق نیست در سر تو رو که تو مست آب انگوری روی زرد است و آه دردآلود عاشقان را دوای رنجوری بگذر از نام و ننگ خود حافظ ساغر میطلب که مخموری حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-262","kind":"hafez","text_persian":"حال خونين دلان که گويد باز / و از فلک خون خم که جويد باز\nشرمش از چشم می پرستان باد / نرگس مست اگر برويد باز\nجز فلاطون خم نشين شراب / سر حکمت به ما که گويد باز\nهر که چون لاله کاسه گردان شد / زين جفا رخ به خون بشويد باز\nنگشايد دلم چو غنچه اگر / ساغری از لبش نبويد باز\nبس که در پرده چنگ گفت سخن / ببرش موی تا نمويد باز\nگرد بيت الحرام خم حافظ / گر نميرد به سر بپويد باز","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"حال خونین دلان که گوید باز و از فلک خون خم که جوید باز شرمش از چشم می پرستان باد نرگس مست اگر بروید باز جز فلاطون خم نشین شراب سر حکمت به ما که گوید باز هر که چون لاله کاسه گردان شد زین جفا رخ به خون بشوید باز نگشاید دلم چو غنچه اگر ساغری از لبش نبوید باز بس که در پرده چنگ گفت سخن ببرش موی تا نموید باز گرد بیت الحرام خم حافظ گر نمیرد به سر بپوید باز حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-420","kind":"hafez","text_persian":"ناگهان پرده برانداخته‌ای يعنی چه / مست از خانه برون تاخته‌ای يعنی چه\nزلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب / اين چنين با همه درساخته‌ای يعنی چه\nشاه خوبانی و منظور گدايان شده‌ای / قدر اين مرتبه نشناخته‌ای يعنی چه\nنه سر زلف خود اول تو به دستم دادی / بازم از پای درانداخته‌ای يعنی چه\nسخنت رمز دهان گفت و کمر سر ميان / و از ميان تيغ به ما آخته‌ای يعنی چه\nهر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول / عاقبت با همه کج باخته‌ای يعنی چه\nحافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار / خانه از غير نپرداخته‌ای يعنی چه","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه مست از خانه برون تاختهای یعنی چه زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این چنین با همه درساختهای یعنی چه شاه خوبانی و منظور گدایان شدهای قدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی بازم از پای درانداختهای یعنی چه سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان و از میان تیغ به ما آختهای یعنی چه هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول عاقبت با همه کج باختهای یعنی چه حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار خانه از غیر نپرداختهای یعنی چه حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-183","kind":"hafez","text_persian":"دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند / واندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند\nبيخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند / باده از جام تجلی صفاتم دادند\nچه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی / آن شب قدر که اين تازه براتم دادند\nبعد از اين روی من و آينه وصف جمال / که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند\nمن اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب / مستحق بودم و اين‌ها به زکاتم دادند\nهاتف آن روز به من مژده اين دولت داد / که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند\nاين همه شهد و شکر کز سخنم می‌ريزد / اجر صبريست کز آن شاخ نباتم دادند\nهمت حافظ و انفاس سحرخيزان بود / که ز بند غم ايام نجاتم دادند","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این روی من و آینه وصف جمال که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود که ز بند غم ایام نجاتم دادند حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-113","kind":"hafez","text_persian":"بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد / که تاب من به جهان طره فلانی داد\nدلم خزانه اسرار بود و دست قضا / درش ببست و کليدش به دلستانی داد\nشکسته وار به درگاهت آمدم که طبيب / به موميايی لطف توام نشانی داد\nتنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش / که دست دادش و ياری ناتوانی داد\nبرو معالجه خود کن ای نصيحتگو / شراب و شاهد شيرين که را زيانی داد\nگذشت بر من مسکين و با رقيبان گفت / دريغ حافظ مسکين من چه جانی داد","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد که تاب من به جهان طره فلانی داد دلم خزانه اسرار بود و دست قضا درش ببست و کلیدش به دلستانی داد شکسته وار به درگاهت آمدم که طبیب به مومیایی لطف توام نشانی داد تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش که دست دادش و یاری ناتوانی داد برو معالجه خود کن ای نصیحتگو شراب و شاهد شیرین که را زیانی داد گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-77","kind":"hafez","text_persian":"بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت / و اندر آن برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت\nگفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست / گفت ما را جلوه معشوق در اين کار داشت\nيار اگر ننشست با ما نيست جای اعتراض / پادشاهی کامران بود از گدايی عار داشت\nدر نمی‌گيرد نياز و ناز ما با حسن دوست / خرم آن کز نازنينان بخت برخوردار داشت\nخيز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنيم / کاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت\nگر مريد راه عشقی فکر بدنامی مکن / شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت\nوقت آن شيرين قلندر خوش که در اطوار سير / ذکر تسبيح ملک در حلقه زنار داشت\nچشم حافظ زير بام قصر آن حوری سرشت / شيوه جنات تجری تحتها الانهار داشت","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشت گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود از گدایی عار داشت در نمیگیرد نیاز و ناز ما با حسن دوست خرم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت خیز تا بر کلک آن نقاش جان افشان کنیم کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر ذکر تسبیح ملک در حلقه زنار داشت چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتها الانهار داشت حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-47","kind":"hafez","text_persian":"به کوی ميکده هر سالکی که ره دانست / دری دگر زدن انديشه تبه دانست\nزمانه افسر رندی نداد جز به کسی / که سرفرازی عالم در اين کله دانست\nبر آستانه ميخانه هر که يافت رهی / ز فيض جام می اسرار خانقه دانست\nهر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند / رموز جام جم از نقش خاک ره دانست\nورای طاعت ديوانگان ز ما مطلب / که شيخ مذهب ما عاقلی گنه دانست\nدلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان / چرا که شيوه آن ترک دل سيه دانست\nز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم / چنان گريست که ناهيد ديد و مه دانست\nحديث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان / چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست\nبلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر / نمونه‌ای ز خم طاق بارگه دانست","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"به کوی میکده هر سالکی که ره دانست دری دگر زدن اندیشه تبه دانست زمانه افسر رندی نداد جز به کسی که سرفرازی عالم در این کله دانست بر آستانه میخانه هر که یافت رهی ز فیض جام می اسرار خانقه دانست هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند رموز جام جم از نقش خاک ره دانست ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم چنان گریست که ناهید دید و مه دانست حدیث حافظ و ساغر که میزند پنهان چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر نمونهای ز خم طاق بارگه دانست حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"},{"id":"h-366","kind":"hafez","text_persian":"ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمده‌ايم / از بد حادثه اين جا به پناه آمده‌ايم\nره رو منزل عشقيم و ز سرحد عدم / تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‌ايم\nسبزه خط تو ديديم و ز بستان بهشت / به طلبکاری اين مهرگياه آمده‌ايم\nبا چنين گنج که شد خازن او روح امين / به گدايی به در خانه شاه آمده‌ايم\nلنگر حلم تو ای کشتی توفيق کجاست / که در اين بحر کرم غرق گناه آمده‌ايم\nآبرو می‌رود ای ابر خطاپوش ببار / که به ديوان عمل نامه سياه آمده‌ايم\nحافظ اين خرقه پشمينه مينداز که ما / از پی قافله با آتش آه آمده‌ايم","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"],"search":"ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت به طلبکاری این مهرگیاه آمدهایم با چنین گنج که شد خازن او روح امین به گدایی به در خانه شاه آمدهایم لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمدهایم آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار که به دیوان عمل نامه سیاه آمدهایم حافظ این خرقه پشمینه مینداز که ما از پی قافله با آتش آه آمدهایم حافظ هافظ غزل دیوان حافظ"}],"count":10,"total":497,"page":1,"limit":10}